آزمایش تیرویید
سلام گلم خوبی عزیز دل مامان.. از حال و احوال مامانی برات بگم که خداروشکر منم خوبم فقط پای چپم موقعی که راه میرم و میشینم خواب میره و کلا بی حس میشه و مامانی رو کلافه کرده ولی نگران نباش گلم مامانی کم نمیاره و به خاطر تو حاضره خیلی بدتر از این ها رو تحمل کنه فقط مهم اینه که تو خوب و سالم باشی گلم...
راستی عزیزم عمه فاطمه ات واسه پسرش پارسا جون هم یه وبلاگ خوشگل درست کرده...
دیگه جونم واست بگه که چهارشنبه که گذشت بابایی شب کار بود مامان و بابا و امیر حسین هم که رفته بودن سینقون .دایی و زندایی جونت هم رفته بودن اردبیل مسافرت خلاصه این که من تنها بودم ولی خدارو شکر زن عمو هدی بود و من تنها نموندم ..شب تقریبا تا اذان صبح بیدار بودیم بعد از اذان هم تا ساعت 6خوابم نبرد ...مهمتر این که روز پنجشنبه قرار بود بریم آزمایش تیرویید بدم .اینقدر خوابم میومد که خداخدا میکردم بابایی یادش بره زنگ بزنه آزمایشگاه ولی بابایی و فراموشی ...:-) خلاصه ساعت 8 از سرکار اومد و منو بیدار کرد که بریم آزمایشگاه...
چون طرح ترافیک بود نمیشد با ماشین بریم البته بابایی خواست طرح روزانه بخره ولی من نذاشتم و گفتم با موتور بریم. که ای کاش نمیرفتیم چون خیلی اذیت شدم .بعد از این که اومدیم فقط درازکشیده بودم چون علاوه بر پام کمرم هم خیلی درد گرفته بود ...و کل پنجشنبه و جمعه رو دیگه نمیتونستم بشینم..خدارو شکر مامانم پنجشنبه غروب اومدن...


آزمایش تیرویید 

